دانلودینا | دانلود رایگان نرم افزار

نرم افزار موبایل لینکدونی فروشگاه آنلاین کيبورد فارسي تبلیغات
بازگشت   دانلودینا | دانلود رایگان نرم افزار > ادبیات > ادبيات فارسی > دستور زبان
فراموش کردن رمز عبور

دستور زبان آموزش های دستور زبان فارسی در این بخش قرار میگیرد.

تابلو اعلانات

تبلیغات

آخرین ارسال های انجمن

عضویت سریع !
در کمتر از چند ثانیه و با چند کلیک در انجمن عضو شوید و از تمامی امکانات انجمن به رایگان استفاده کنید.

نام کاربری: رمز عبور: تکرار رمزعبور: ایمیل: تکرار ایمیل:
 
سوال تصادفی
  موافقم با قوانین انجمن 

پاسخ
 
لینک های بازتاب ابزارهای موضوع نحوه نمایش
قدیمی 08-03-10, 19:18 PM   #1 (لینک ثابت)
ادبیات
 
دل تنگم آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jan 2010
نوشته ها: 6,319
تشکر: 4,849
تشکر شده 8,488 بار در 6,028 پست
پیش فرض صفت

صفت کلمه یا گروهی از کلمات است که قبل یا بعد از اسم مى آید ،و آن را با ویژگى یا مفهومى همراه مى کند و درباره آن توضیح می دهد. (واژه‌ای است که حالت و چگونگی چیزی یا واژه ای را برساند.)

برای واژه صفت که عربی است برابرهای فارسی «فروزه» و «چگون‌واژه» پیشنهاد شده‌است.

صفت هاى پیشین، پیش از اسم مى آیند و صفت هاى پسین، پس از اسم.

هر گاه صفت به جاى اسم بنشیند، کارکرد اسم را پیدا مى کند:
مثال: «آیا هنوز ریزش باران بر گونه هایت، تو را شاداب مى کند؟»
اسمى که پیش یا پس از صفت قرار مى گیرد و صفت، ویژگى آن را بیان مى کند، موصوف نام دارد.

اقسام آن از این قرار است: صفت فاعلی، صفت مفعولی، صفت تفضیلی و صفت نسبی.
دل تنگم آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
کاربران زیر از این پست مفید تشکر کرده اند:
تبلیغات
Ads By Downloadina
قدیمی 08-03-10, 19:22 PM   #2 (لینک ثابت)
ادبیات
 
دل تنگم آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jan 2010
نوشته ها: 6,319
تشکر: 4,849
تشکر شده 8,488 بار در 6,028 پست
پیش فرض انواع صفت از نظر ساخت

ساده


صفتى که قابل تقسیم به «جزءهاى معنى دار» یا «جزءهاى معنى دار و معنى ساز» نباشد.
بزرگ / کوچک / خوب.


مرکّب


صفتى که از چند جزء معنى دار یا چند جزء معنى دار و معنى ساز ترکیب شده باشد.
مثل: سنگدل، ششم، (شش + ـُ م) / بخرد (بـ + خرد)/ خوبروی"(خوب+روی)
برخى از پسوندهاى سازنده صفت مرکّب از این قرارند: سان، آسا، گونه، گون، فام، دیس، وَش، سار، مان، سیر، بار، وار.


گروه وصفى


صفتى که از یک هسته و یک یا چند وابسته ساخته شده باشد.
مثل: نان به نرخ روزخور/ خوش آب و رنگ/ از جان گذشته.
نکته هایى در باره کاربرد صفت:


1. معمولا میان موصوف و صفت کسره مى آید. امّا گاه این کسره حذف مى شود: پدرْبزرگ، آدمْ آهنى.

2. صفت پسین گاه پیش از موصوف مى آید: پیرْمرد، زیبا گل.
دل تنگم آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
کاربران زیر از این پست مفید تشکر کرده اند:
قدیمی 08-03-10, 19:31 PM   #3 (لینک ثابت)
ادبیات
 
دل تنگم آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jan 2010
نوشته ها: 6,319
تشکر: 4,849
تشکر شده 8,488 بار در 6,028 پست
پیش فرض انواع صفت از نظر مفهوم

صفت بیانى


صفت بیانى ویژگى اسم را از نظر چگونگی و خصوصیات نشان مى دهد

و انواع آن عبارتند از: ساده، فاعلى، مفعولى، نسبى، لیاقت


صفت بیانی ساده


صفت بیانى ساده تنها بر چگونگى موصوف دلالت مى کند:

هوای خوب/ اتاق گرم


صفت فاعلی


صفت فاعلى نشان مى دهد که موصوف کننده کارى است;

و ساخت هایى دارد از این قبیل:

ـ بن مضارع + ـَ نده: گوینده/گیرنده

ـ بن مضارع + آن: دعاگویان / گریان. این ساخت را صفت حالیّه نیز مى نامند، زیرا بر گذرا بودنِ وصف دلالت مى کند.

ـ بن مضارع + آ: شنوا / دانا. این ساخت برابر است با صفت مشبّهه در عربى و معمولا پایدارىِ وصف را مى رساند.

ـ بن ماضى + آر: خواستار/ خریدار.

ـ بن ماضى یا بن مضارع یا اسم + گار: آفریدگار/ پرهیزگار/ یادگار.

ـ بن ماضى یا بن مضارع یا اسم + گر: رُفتگر/ توانگر.

-اسم یا بن فعل یا ساخت امر+کار:ستمکار / طلبکار


صفت مفعولی


صفت مفعولى نشان مى دهد که موصوفْ مفعول است.

ساخت این صفت چنین است:

بن ماضى + هاى غیر ملفوظ + شده :گرفته شده/نوشته شده.


صفت نسبی


صفت نسبى موصوف خود را به عناصرى مثل مکان نسبت مى دهد.

تابعیّت ها و بسیارى از نام هاى خانوادگى به همین گونه بیان مى شوند: رضایى، ایرانى.

ساخت صفت نسبى معمولا چنین است:

- اسم + ى یا ین یا ینه یا هاى غیر ملفوظ یا آنه: زرهى، سیمین، زرینه، بهاره، مردانه.

- اسم عربى + آنى: روحانى، ربّانى.

توجه:

در تشخیص اقسام صفت، نباید تنها به ساخت نظر داشت، بلکه معنى را نیز باید در نظر گرفت; زیرا برخى از ساخت ها مشترکند.

مثلا گرفتار با آن که ساخت صفت فاعلى دارد، از لحاظ معنا صفت مفعولى است.


صفت لیاقت


صفتی است که شایستگی و قابلیت موصوف را می رساند.

-مصدر +ی: خوردنی/ پوشیدنی.

درجه هاى صفت بیانى:

1. صفت مطلق: بدون سنجش با دیگری، حالت و چگونگی موصوف را بیان می کند.
مثل:خوب / بزرگ.
2. صفت برتر (= تفضیلى):این صفت نشان مى دهد که موصوف در داشتن یک ویژگى، از موصوف یا موصوف هاى مورد سنجش ـ و نه همه موصوف هاى دایره بحث ـ برتر است. نشانه این صفت، تر است که پس از صفت می آید.مثل:خوبتر / بزرگتر.

3 .صفت برترین (= عالى): این صفت نشان مى دهد که موصوف در داشتن یک ویژگى، از همه موصوف هاى دایره بحث برتر است. نشانه این صفت ترین است که بعد از صفت مى آید.مثل: خوبترین /بزرگترین.


صفت شمارشى


صفت شمارشى صفتى است که شماره و تعداد موصوف را نشان می دهد.

این صفت دوگونه دارد: ساده، ترتیبى


صفت شمارشى ساده


تنها تعداد موصوف را بیان مى کند: یک/.....بیست....


صفت شمارشى ترتیبى

ترتیب و جایگاه قرار گرفتن موصوف را نشان مى دهد و ساخت آن چنین است:

صفت ساده + ـُ م یا ـُ مین: اولین / ششمین

این صفت معمولا پیش از موصوف و گاه پس از آن مى آید


صفت اشاره


صفت اشاره صفتى است که موصوف را مورد اشاره قرار مى دهد:

این، آن، همین، همان، چنین، چنان، این قدر، این گونه.

این صفت نیز باید همانند دیگر صفات همراه با موصوف بیاید تا صفت نام گیرد. در این مورد، اگر کلمات مزبور با موصوف همراه نشوند، ضمیر اشاره اند. این صفت معمولا پیش از موصوف قرار مى گیرد.
"این گل را از آن باغ چیدم."
صفت پرسشى


صفت پرسشى صفتى است که سؤالى را درباره موصوف خود مطرح می کند

چه، کدام، چگونه، چند، چندمین.

این صفت معمولا پیش از موصوف مى آید.
اهواز چگونه شهری است؟
صفت مبهم


صفت مبهم صفتى است که یک ویژگى موصوف را به طور نامعیّن نشان مى دهد:

چند، بعضى، فلانى، هر، همه، دیگر، هیچ ،هر همه ، دیگر.

این صفت معمولا پیش از موصوف قرار مى گیرد.
"حمید امروز چندین کتاب خرید."
صفت تعجّبى


صفت تعجّبى صفتى است که نشانگر شگفتى گوینده درباره موصوف است:

چه، چگونه، چقدر. این صفت پیش از موصوف مى آید.
"چه گل زیبایی!"
دل تنگم آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
کاربران زیر از این پست مفید تشکر کرده اند:
قدیمی 08-03-10, 19:36 PM   #4 (لینک ثابت)
ادبیات
 
دل تنگم آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jan 2010
نوشته ها: 6,319
تشکر: 4,849
تشکر شده 8,488 بار در 6,028 پست
پیش فرض صفت فاعلی

آن است که بر کنندهٔ کار یا دارندهٔ معنی دلالت کند و علامت آن عبارت است از:



۱- "نده" که در پایان فعل امر می‌آید: پرسنده، خواهنده، شناسنده، بافنده

۲- "ان" مثل: خواهان، پرسان، دمان، روان، دوان

۳- "الف" که آن نیز در پایان فعل امر می‌آید، مثل: شکیبا، زیبا، خوانا، گویا، بینا، پویا

۴- "ار" غالبا در آخر فعل ماضی می‌آید، مثل: خریدار، خواستار، برخوردار، نامردار، گرفتار

۵- "گار" که بیشتر در آخر فعل امر و ماضی می‌آید، مثل: آموزگار، پرهیزگار، آمرزگار، آفریدگار

۶- "کار" که غالبا به آخر اسم معنی ملحق می‌شود، مثل: ستمکار، فراموشکار

۷- "گر" در آخر اسم معنی می‌آید، مثل : پیروزگر، دادگر، بیدادگر

صفت فاعلی که به " نده " ختم شود، غالبا در عمل و صفت غیر ثابت استعمال می‌شود،
مثل: رونده، یعنی کسی که عمل رفتن را انجام می‌دهد
صفاتی که به "ان" ختم می‌شود، بیشتر معنی حال را می‌دهد: سوزان، نالان، روان، دوان صفاتی که به "الف" ختم می‌شود، حالت ثابت را می‌رساند، مثل: دانا لغاتی که به "گار، کار، گر" ختم می‌شود مبالغه را می‌رساند
مثل: آموزگار، ستمکار، ستمگر
"گار" همیشه بعد از کلماتی که از فعل مشتق می‌شود می‌آید ولی "کار" پس از اسم معنی و غیر مشتق به کار می‌رود.

"گر" در غیر اسم معنی، شغل را می‌رساند،
مانند: آهنگر و این جز صفات فاعلی نیست .
دل تنگم آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
کاربران زیر از این پست مفید تشکر کرده اند:
قدیمی 08-03-10, 19:41 PM   #5 (لینک ثابت)
ادبیات
 
دل تنگم آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jan 2010
نوشته ها: 6,319
تشکر: 4,849
تشکر شده 8,488 بار در 6,028 پست
پیش فرض ترکیب صفت فاعلی

صفت فاعلی چهار قسم دارد:

۱- حالت اضافی که صفت، به مابعد ِ خود اضافه می‌شود:
فزایندهٔ باد آوردگاه فشانندهٔ خون ز ابر سیاه
۲- با تقدّم صفت و حذف کسرهٔ اضافه:
جهاندار محمود ِ گیرنده شهر ز شادی به هرکس رساننده بهر
۳- با تاخیر صفت بدون آن که در آن تغییری رخ دهد:
منم گفت یزدان پرستنده شاه مرا ایزد پاک داد این کلاه
۴- با تاخیر صفت و حذف علامت صفت "نده"
مانند: سرافراز، گردن فراز که سرفرازنده و گردن فرازنده بوده و این کار قیاسی است.
هرگاه صفت فاعلی با مفعول یا یکی از قیود
مثل: بیش، کم، بسیار، پیش، پس و نظایر آن
ترکیب شود علامت صفت حذف می‌شود
مثل: کامجوی، پیش گوی، کم گوی، بسیار دان، پیشرو، پس رو
صفاتی که به "ان" ختم می‌شود، هرگاه مکرر شود، ممکن است علامت صفت را از اول حذف کنند،
مثل: لرزلرزان، جنب جنبان، پرس پرسان، کش کشان
دل تنگم آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
کاربران زیر از این پست مفید تشکر کرده اند:
قدیمی 08-03-10, 19:47 PM   #6 (لینک ثابت)
ادبیات
 
دل تنگم آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jan 2010
نوشته ها: 6,319
تشکر: 4,849
تشکر شده 8,488 بار در 6,028 پست
پیش فرض صفت مفعولی

صفت مفعولی بر آنچه فعل بر او واقع شده باشد، دلالت می کند، مانند: پوشیده، برده. یعنی آنچه، پوشیدن و بردن بر او واقع شده باشد و علامت آن "ه" ماقبل مفتوح است که در آخر فعل ماضی در می آید.

ترکیبات صفت مفعولی از این قرار است:

1- آن که صفت را مقدم داشته، اضافه کنند،
مانند: پروده ی نعمت، آلوده ی منت.
2- با تقدیم صفت و حذف حرکت اضافه،
مانند: آلوده نظر
3- آن که صفت را در آخر آورند و هیچ تغییری ندهند،
مثل: خوا آلوده، شراب آلوده
4- مانند نوع سوم ولی با حذف علامت صفت،
مثل: خاک آلود، نعمت پرورد، دستپخت
5- با تاخیر صفت و حذف "ده" از پایان آن، چنانکه به ترکیب صفت فاعلی شبیه باشد:
پناه پرور، دست پرور
هر گاه بخواهند صفت مفعولی را که تخفیف یافته، جمع ببندند آن را به حال اول بر می گردانند،
مثلا: دست پروردگان
ولی در تخفیف صفت فاعلی برگردانیدن به حال اصلی لازم نیست،
مثل: گردنکشان، سرافرازان، نامداران

ویرایش توسط دل تنگم : 08-03-10 در ساعت 19:50 PM
دل تنگم آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
کاربران زیر از این پست مفید تشکر کرده اند:
قدیمی 08-03-10, 19:55 PM   #7 (لینک ثابت)
ادبیات
 
دل تنگم آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jan 2010
نوشته ها: 6,319
تشکر: 4,849
تشکر شده 8,488 بار در 6,028 پست
پیش فرض صفت تفضیلی

صفت تفضیلی، آن است که در آخر آن لفط "تر" افزوده شود و مفاد آن، ترجیح موصوف است بر شخص دیگر که در وجود صفت با او شریک و همتاست و آن تنها به آخر صفت و کلماتی که در معنی صفت باشد، پیوسته شود،
مانند: گوینده تر، شتابنده تر، فزاینده تر، گریانده تر، مردتر، برتر
صفت تفضیلی به یکی از سه طریق زیر استعمال می‌شود:

۱- با "از": خرد از مال سودمندتر است.

۲- با "که": دانش، بهتر که مال. سیرت، پسندیده تر که صورت.

۳- با اضافه، چنانکه گوییم: تواناتر ِ مردم کسی است که دانایی او فزونتر باشد.

هر گاه بخواهند صفت تفضیلی را اضفه کنند: "ین" در آخر آن می‌آورند: بزرگ‌ترین ِ شعرای ایران، فردوسی است.

الفاضی از قبیل: مه، به، که و بیش به معنی صفت تفضیلی استعمال می‌شوند و در آخر آن نیز "ین" در می‌آورند،
مانند: مهین، بهین، کهین.
هر گاه "ین" در آخر صفات تفضیلی در آید، افادهٔ معنی تخصیص کند،
مثل: کمترین، فاضلترین.
در این حالت اگر صفت تفضیلی را اضافه کنند، ما بعد آن را جمع آورند،
مثل: بزرگ‌ترین ِ مردان و فاضلترین ِ رجال امروز اوست.
و بدون اضافه باید لفظ مفرد استعمال شود:
تواناترین مرد، بیناترین شاگرد.
دل تنگم آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
کاربران زیر از این پست مفید تشکر کرده اند:
قدیمی 08-03-10, 20:00 PM   #8 (لینک ثابت)
ادبیات
 
دل تنگم آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jan 2010
نوشته ها: 6,319
تشکر: 4,849
تشکر شده 8,488 بار در 6,028 پست
پیش فرض صفت نسبی

صفت نسبی، آن اتست که نسبت به چیزی یا محلی را برساند و علامت‌های آن عبارت است از:

۱- "ی" در آخر کلمه مانند: آسمانی، زیمینی، آتشی، هوایی، خاکی، پارسی، اصفهانی، نیشابوری

"ی" نسبت همواره به مفرد، پیوسته می‌شود و کلماتی از قبیل: کاویانی، خسروانی، کیانی، پهلوانی، نادر است و بر آن قیاس نمی‌توان کرد.

۲- "ه" مخفی و غیر ملفوظ:
دو روزه، یکشبه، یکساله، صده، دهه، هزاره
و این "ه" غالبا در ترکیبات عددی استعمال می‌شود. و گاهی تنهایی در غیر این مورد استعمال شده‌است:
مثل: نبرده
۳- "ین" و این در آخر اسم ها در می‌آید:
سفالین، جوین، گندمین، بلورین، گلین
و گاهی این ادات را با "ه" جمع می‌کنند و در آخر کلمه می‌آورند:
بلورینه، زرینه، سیمینه، پشمینه
۴- "گان" که در آخر اسم قرار می‌گیرد:
مانند: گروگان، پدرگان
دل تنگم آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
کاربران زیر از این پست مفید تشکر کرده اند:
قدیمی 08-03-10, 20:05 PM   #9 (لینک ثابت)
ادبیات
 
دل تنگم آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jan 2010
نوشته ها: 6,319
تشکر: 4,849
تشکر شده 8,488 بار در 6,028 پست
پیش فرض صفات ترکیبی

صفاتی را که از ترکیب دو اسم یا اسم و اداتی حاصل شود، مرکب یا صفت ترکیبی می‌گویند و اقسام آنم به شرح زیر است:

۱- ترکیب تشبیهی که از به هم پیوستن مشبه به به مشبه یا مشبه به به وجه شبه حاصل شود
مثل: سرو قد، مشکموی، گلرنگ، مشکبوی
۲- ترکیب دو اسم بدون ادات:
جفا پیشه، هنر پیشه
۳- ترکیب دو اسم به اضافهٔ ادات
مثل: نیزه به دست
۴- ترکیب اسم با ادات که انواع بسیاری دارد:

الف- ترکیب "ب" و اسم:
بنام، بخرد
ب- ترکیب "با" و اسم:
با نام، با عقل، با غیرت
ج- ترکیب "هم" با اسم که اشتراک را می‌رساند:
همراه، همنشین
د- ترکیب "نا" و "ن" با اسم:
ناکام، ناچار، نامرد
ه- ترکیب "بی" با اسم:
بی خرد، بی شعور
و- ترکیب "مند" با اسم:
هنرمند، خردمند، تنومند، برومند
ز- ترکیب "ور" با اسم:
هنرور، دانشور، سرور، جانور، گنجور، رنجور ،مزدور
ح- ترکیب اسم با "ناک" که بیشتر افاده معنی علت و آفت می‌باشد:
نمناک، بیمناک
"بی" پیوسته بر سر اسم می‌آید ولی "نا" هم به اسم و هم به صفت می‌تواند متصل شود ولی استعمال آن با صفت بیشتر است.
دل تنگم آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
کاربران زیر از این پست مفید تشکر کرده اند:
قدیمی 08-03-10, 20:09 PM   #10 (لینک ثابت)
ادبیات
 
دل تنگم آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jan 2010
نوشته ها: 6,319
تشکر: 4,849
تشکر شده 8,488 بار در 6,028 پست
پیش فرض صفت سماعی و قیاسی

1- کلمه‌ای را که دارای معنی وصفی باشد و در زبان پارسی ِ کنونی برای آن اشتقاق یا ترکیبی در تصور نباشد، صفت سماعی گویند:
گران، سبک، نیک، بد، زشت، تنگ، کوتاه
۲- کلماتی که بر رنگ دلالت می‌کنند بیشتر صفت سماعی هستند:
سپید، سیاه، سرخ، زرد و گاه قیاسی: نیلی، آبی، سرمه یی
۳- صفات سماعی هنگام ترکیب مقدم هستند:
گران سنگ، سبک مغز، کوتاه قد و گاه مؤخر می‌باشند: چشم سپید، بالابلند
دل تنگم آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
کاربران زیر از این پست مفید تشکر کرده اند:
تبلیغات
Ads By Downloadina
پاسخ

علاقه مندی ها (Bookmarks)

برچسب ها
صفت

« فعل | قید »
ابزارهای موضوع
نحوه نمایش

قوانین ارسال
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code فعال است
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کدهای HTML غیر فعال است
Trackbacks فعال است
Pingbacks فعال است
Refbacks فعال است


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
رها یی دختر گرافیست از دام مرد شیطان صفت aboalisinab آرشیو خبرها 0 21-01-09 18:53 PM


Ads By Downloadina

اکنون ساعت 07:53 AM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.


Powered by vBulletin Version 3.8.6
Copyright ©2000 - 2010, Jelsoft Enterprises
Copyright © 2008-2010 By Arash
تمامی حقوق مطالب برای دانلودینا محفوظ است، نقل و استفاده از آنها در سایت ها و انجمن ها تنها با ذکر منبع مجاز میباشد